جایی بیرون از کادر
هرگز مگذار كه خنده تو باعث گريه ديگري شود
کارت که گره می خورد، به هر کاری که دست می زنی عوض درست شدن بدتر میشود،آنوقت
است که به خودت وعالم وآدم ناسزا می گوئی و حتی تا مرز کافری هم پیش میروی.آنوقت است
که دلتنگ می شوی برای گذشته،آینده، چیزهایی که داری ونداری،برای کسی که اصلا تورا نمی
فهمد ویا شاید نمی خواهد به تو فکر کند.هه، از دلتنگی گفتم یادم آمد کسی را دوست می
داشتم که تقریبا هیچ کس نمی دانست وفقط خودش فهمیده بود وبس.برایم آسه آمد وناز می
کرد. دلم با حرکت موهایش یهویی می ریخت. گرمای مخصوص عشق را حس می کردم که مرا از درون
در آغوش می کشید. به فامیلمان گفته بود که مرا قدر ستاره های آسمان دوست دارد.گفته بود
که فقط مرا خوب می بیند.گفته بود که دوست دارد با هم برویم بالای کوه وموهای بلندش
را به دست باد بسپارد ورودر روی هم فریاد عشق سر دهیم وگفته بود که ... حالا هم بالای کوه می رود وفریاد دوستت دارم سر میدهد واو نیز میگوید باآن
گیس های البته کوتاه شده اش وبدون من . هنوز هم با دیدنش ضربان قلبم تندتر میزند ورنگم می پرد . مرا با ش وخیال خامم، مراکه چه فکر می کردم . دوست داشتم گرمای وجودش همیشه در آغوش من شعله بکشد.
حالا وقتی چشم در چشمش میافتم، همیشه باید در پشت صحنه برای خود خاطرات مرده را زنده
کنم وبسوزم.دوست دارم باز هم برایم سیب پوست بکند ومن هم مثل نادر ابراهیمی برایش بگویم
این جمله زیبا را (( بانوی خوب آذری من، آرام بگیر، آرام (( ای کاش خاطرات هم با افراد می رفتند. + عشق نفس نخستین است، ودرد؛ درد جاری، نخستین همیشه(نادر ابراهیمی )
(مارک تواین) +ساموئل لنگهورن کلمنس زادهی ۳۰ نوامبر ۱۸۳۵ - درگذشته ۲۱ آوریل ۱۹۱۰ که بیشتر با نام قلمیاش مارک تواین شناخته می شود نویسنده و طنزپردازامریکایی بود. او شهرت خود را مدیون رمان ماجراهای هاکلیری فین (۱۸۸۵) و ماجراهای تام سایر (۱۸۷۶) میباشد.
(فردوسی) (رابنیندرانات تاگور ) (ارد بزرگ) (حضرت علی(ع)) عرق کردهای ... من پسماند بستر توهستم پدر و کرامتی که از گلدستهها نشت کرد مرا به عرقهایت چسباند گنگتر از این؟ خواب میبینم که کسی پس میدهد مرا به پشتات و پیاده میشویم از خطای کشالهها و درازتر از این نمیشود ... صاحب مردهای به بیخ ریشات دست نکشیده نطفه میبندی زیر چشمهای گود افتاده ریشههایت به مقصد نمیرسد صبر کنم؟ اجدادم از راه برسند وسوسههایشان نور بتاباند به اجاق وعرقها دوباره راه بیافتد در مسیر بیبرو، بی برگرد؟ همین روزها دست بکش از سرم رفتنم را بر میگردانم به گردنت که مدتهاست افتادهام شعر از( امیر نعمتی) ملاصدرا هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود که به همسایگان خویش در ماورای مرزهای خود نیز خدمت کنیم. این مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است. گاندی
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...
خـانه تـکانی دلـت مبـارک
يعني به غير حرص و غضب نيست حالي ام
با مشت باز هم روي آخر به زير خاك
يعني ببين كه ميروم و دستِ خاليام
(استاد شهريار)
مرا کن از غمت آگاه ،مادر
مشو راضی پس از تو زنده باشم
گل خود را ببر همراه ،مادر
![]()
فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آویخته است :
بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمین می کشد :
امواج دریا، آواز می خوانند،
بر میخیزند و خود را در آغوش ساحل گم میکنند.
گل ها باز می شوند و جلوه می کنند و می روند .
نیستی نیست .
هستی هست .
پایان نیست.
راه هست.
تولد هر کودک، نشان آن است که :
خدا هنوز از انسان ناامید نشده است
کسی که آدم پیش رویش را آنگونه که هست نمی بیند خیلی زود به مرز جدایی می رسد .





